تلاش فراوان، تضمین کننده موفقیت نیست
در دنیای فوتبال ، برخی از الگوها و اتفاقات آن قدر تکرار می شوند که به تدریج عادی به نظرمی رسند و کمتر مورد توجه قرار می گیرند. یکی از این واقعیت ها ، مسیر حرفه ای بسیاری از بازیکنانی است که پس از دستیابی به نخستین موفقیت بزرگ خود و راه یافتن به لیگ […]
در دنیای فوتبال ، برخی از الگوها و اتفاقات آن قدر تکرار می شوند که به تدریج عادی به نظرمی رسند و کمتر مورد توجه قرار می گیرند. یکی از این واقعیت ها ، مسیر حرفه ای بسیاری از بازیکنانی است که پس از دستیابی به نخستین موفقیت بزرگ خود و راه یافتن به لیگ برتر ، در همان نقطه متوقف می شوند
آنان اگرچه سال ها در بالاترین سطح رقابت حضور دارند ، اما از زمان ورود تا پایان دوران حرفه ای خود ، تغییر چشم گیری در کیفیت عملکرد ، دامنه توانایی ها یا جایگاه حرفه ای شان ایجاد نمی کنند . معنای رشد واقعی و تحول عملکردی دیده نمی شود
برداشت اولیه از این وضعیت معمولا به یک نتیجه گیری ساده منتهی می شود . آنها به اندازه کافی تلاش نکرده اند ، این تفسیر ، اگرچه در برخی موارد می تواند بخشی از واقعیت باشد ، اما توضیح کاملی برای این پدیده ارائه نمی دهد، واقعیت این است که بسیاری از این بازیکنان از نظر میزان تمرین ، تعهد و سخت کوشی ، تفاوت محسوسی با سایر هم تیمی های خود ندارند و حتی گاهی از آنان نیز پر تلاش تر هستند. آنچه مسیر پیشرفت را از رکود جدا می کند ، صرفا افزایش حجم تلاش نیست
یکی از باورهای رایج در ورزش حرفهای این است که هرچه میزان تلاش بیشتر باشد، احتمال موفقیت نیز افزایش مییابد. اگرچه تلاش، پیششرط هر نوع پیشرفت محسوب میشود، اما بهتنهایی تضمینکننده موفقیت پایدار نیست. در فوتبال حرفهای، شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد رابطه میان تلاش و موفقیت، رابطهای خطی و مستقیم نیست؛ بلکه تحت تأثیر مجموعهای از عوامل فنی، ذهنی، تاکتیکی و محیطی قرار دارد.
یکی از بنیادیترین عوامل مؤثر بر عملکرد و موفقیت ورزشکاران، ساختارهای ذهنی و فرایندهای شناختی است. اگرچه در فرهنگ رایج ورزش، موفقیت اغلب به افزایش میزان تلاش، تمرین و پشتکار نسبت داده میشود، اما یافتههای علوم اعصاب شناختی
و روانشناسی عملکرد نشان میدهند که ریشه اصلی موفقیت در سطح عمیقتری قرار دارد؛ سطحی که با هویت ذهنی فرد مرتبط است.
بسیاری از ورزشکاران بر این باورند که صرفاً با تمرین بیشتر و تلاش مضاعف میتوانند به سطوح بالاتری از عملکرد دست یابند. با وجود اهمیت تلاش هدفمند، پژوهشهای نوروساینس نشان میدهد که تلاش، زمانی به نتایج پایدار منجر میشود که با تحول در هویت ذهنی همراه باشد
از دیدگاه علوم اعصاب، بخش قابل توجهی از رفتارهای انسان تحت تأثیر شبکهای عصبی به نام شبکه حالت پیشفرض (Default Mode Network:) قرار دارد. این شبکه، زمانی که فرد در حال تفکر درباره خود، گذشته، آینده یا جایگاهش در جهان است،
اساسیترین پرسشی که این شبکه بهطور مداوم به آن پاسخ میدهد، این است: «من چه کسی هستم؟» پاسخ به این سؤال، صرفاً یک برداشت ذهنی نیست؛ بلکه چارچوبی شناختی ایجاد میکند که تمامی تصمیمها، رفتارها، عادتها و واکنشهای فرد بر اساس آن سازماندهی میشوند. مغز انسان مجموعهای از باورها را درباره تواناییها، محدودیتها و ظرفیتهای فرد ذخیره میکند و سپس تلاش میکند تمام رفتارها را با این الگوی هویتی هماهنگ نگه دارد
به همین دلیل، هرگونه رفتار یا هدفی که با هویت ذهنی فرد ناسازگار باشد، با مقاومت ناخودآگاه مغز روبهرو میشود. اگر ورزشکاری در عمیقترین لایههای ذهن خود باور داشته باشد که «بازیکن سطح متوسطی است»، حتی با وجود تمرینات سنگین، مغز او بهطور ناخودآگاه تصمیمها، احساسات و رفتارهایش را در جهتی هدایت میکند که این تصویر ذهنی حفظ شود. این سازوکار، تلاشی طبیعی از سوی مغز برای حفظ ثبات شناختی و جلوگیری از تعارض میان رفتار و هویت است.
علاوه بر این، مغز انسان آینده را پیش از آنکه در دنیای واقعی ساخته شود، در دنیای ذهنی خلق میکند. این فرایند از دو مرحله تشکیل شده است: نخست، توانایی تصور و تجسم آیندهای که فرد آن را برای خود ممکن میداند و دوم، اجرای رفتارهایی که تحقق آن آینده را امکانپذیر میسازند. هر دو مرحله به کیفیت هویت ذهنی وابستهاند. در نتیجه، تصویری که فرد از خود در ذهن دارد، نهتنها بر میزان انگیزه و کیفیت عملکرد او اثر میگذارد، بلکه دامنه آیندههایی را که مغز قادر به تصور آنهاست نیز تعیین میکند
سوالی که پیش می آید آیا مغز ما اجازه می دهد، چه آینده ای رو تصورکنیم یا نه؟ وقتی نتوانیم چیزی ا تصور کنیم ، پس هیچ وقت نمی توانیم آن را بسازید
بر این اساس، حقیقتی اساسی در مسیر رشد و موفقیت وجود دارد: انسان معمولاً به دلیل دور بودن اهداف شکست نمیخورد، بلکه به این دلیل ناکام میماند که هنوز به فردی تبدیل نشده است که دستیابی به آن اهداف را امری طبیعی بداند. اهداف، در بسیاری از موارد، دستنیافتنی نیستند؛ بلکه هویت ذهنی فرد هنوز با سطح آن اهداف همسو نشده است. بنابراین، موفقیت پایدار زمانی شکل میگیرد که تحول در هویت، پیش از تحول در عملکرد رخ دهد؛ زیرا زمانی که هویت تغییر میکند، رفتارها، عادتها و در نهایت نتایج نیز بهصورت طبیعی در همان مسیر بازسازماندهی خواهند شد
نویسنده : دکتربهروز شهسواری